حسن سيد اشرفى
557
نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى )
نسبت دادن جريان به ميزاب به نحو مجاز است چرا كه اين صفت و مبدأ آن يعنى تلبّس جريان حقيقتا متعلّق به آب است و به نحو مجاز به ميزاب نسبت داده شده است . « 1 » مصنّف مىفرمايد : در اينكه مشتقّ در معنا و موضوع حقيقىاش استعمال شده باشد لازم نيست كه اسناد و تلبّس ذات به مبدأ به نحو حقيقت باشد بلكه تلبّس ذات به مبدأ به نحو مجاز و با واسطه در عروض نيز موجب صدق مشتقّ و استعمالش به نحو حقيقى و در معناى موضوع له مشتقّ خواهد بود . 504 - چگونه در « الميزاب جار » استعمال مشتقّ به نحو حقيقت بوده با آنكه تلبّس به نحو حقيقت نمىباشد ؟ ( فاسناد الجريان . . . بينهما اصلا ) ج : مىفرمايد : در اين مثال اگرچه نسبت جريان داشتن به نحو مجاز به ناودان داده شده است كه غير آن چيزى ( آب ) بوده كه در حقيقت جريان متعلّق به آن است . چرا كه وصف جريان در حقيقت متعلّق به آب بوده و اين آب است كه جريان دارد ، امّا بايد توجه داشت كه اين ، مجازيّت در اسناد است و نه مجاز در كلمه ، زيرا معناى « جار » همان جريان داشتن كه معناى موضوع له و حقيقىاش بوده مىباشد . پس كلمهء « جار » كه مشتقّ و به معناى جريان داشتن بوده در اين مثال در معناى حقيقىاش استعمال شده اگرچه مبدأ اين صفت يعنى جريان به ناودان به نحو مجاز نسبت داده شده است . و منافاتى بين اين نيست كه مشتقّ را به نحو مجاز به چيزى نسبت دهيم با استعمال اين مشتقّ كه استعمالش حقيقى و در معناى موضوع له باشد .
--> ( 1 ) - زيرا ناودان سر جايش بوده و ثابت است بلكه آنچه كه جريان و حركت دارد عبارت از آب مىباشد .